سلامی دوباره...
سلام سلام سلام...
خیلی خوشحالم که دوباره بعد از چندین ماه بالاخره آپ کردم
توی مدت انتخابات همش تو وب لاگ این یکی اون یکی بودم که خوب دوستای جدیدم پیدا کردم در ضمن به طرفدارهای دکتر احمدی نژادم تبریک میگم به خاطر پیروزیشون در واقع حریفشونو سوسک کردن و به رگبار بستنش![]()
طرفدارهای آقای موسوی هم نباید ناراحت باشن بالاخره باید باختو قبول کرد![]()
سعی کنید از این باخت به نحو احسن استفاده کنید و پلی برای موفقیت بسازین اینقدر هم دستو پا نزنید و شعار و راهپیمایی ندید که هیچ سودی نداره فقط خودتونو سبک میکنین اینو خواهرانه گفتم![]()
"ایول ایول داش محمودو ایول"![]()
امیدوارم آقای احمدی نژاد توی این ۴ سال موفق/پیروز وسر بلند باشند.
دیر آپ کردنم چند دلیل داشت:
۱:کامپیوترم یه مدت خراب بود
۲:عید شد و سرم خیلی شلوغ بود
۳:حس وحال نوشتنو نداشتم
۴:الانم اومدم و چاکر همتونم هستم دربست
تو این پستم یه داستان جالب واستون می زارم جالبه حتما بخونید.
دوستون دارم خیلی خیلی![]()
![]()
![]()
![]()

روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت '' . مي ايد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
'' با من بگو از انچه سنگيني سينه توست .'' گنجشك گفت '' لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خدا گفت '' ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.
خدا گفت '' و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.




